2014-05-29


"Hay veces que debemos pelear como si fuéramos espada frente al animal, hay veces que tenemos que pelear como árbol frente a la tormenta, hay veces que tenemos que pelear como piedras frente al tiempo. Pero hay veces que tenemos que pelear como el agua frente a la espada, al árbol y la piedra. Esta es la hora de hacernos agua y seguir nuestro camino hasta el río que nos lleve al agua grande donde curan su sed los grandes dioses, los que nacieron el mundo, los primeros."



کاش شاعر بودم
یا که نقاش!
تا سیاهی دل ام را نقش کاغذ کنم
که فریاد شوم
***

I wish I was a poet
or maybe a painter
so to paint my black heart
so to cry

***
me gustaría ser un poeta!
O un pintor!  
Para pintar lo que obscurece mi corazón 
Para gritar lo que se oculta en mi corazón

2014-04-13

جوهر سفيد 
روي كاغذ سفيد
حرف هاي نزدني را
درد دل مي كند
***

White ink
on white paper
says
all the unsayables.

***

2014-04-02

حال اش هم كه گرفته باشد
مي نشيند در خيال عكس ها را نگاه مي كند. 
حال اش هم كه گرفته باشد،
در دل اش سين ها را مي شمارد؛
سيب سماق سمنو خنده...
سيب سماق سمنو صدا...
سيب سماق سمنو ساعت... 
***

When she is gloomy
she watches the pictures in dream.
even when she is gloomy
she counts the new years in her mind
Sib Somagh Samano, Serenity 
Sib Somagh Samano, Sound
Sib Somagh Samano, Old days.

***

2014-02-24


نوشتن اغلب اصل حال و روز را نشان نمی دهد. معمولا و بسته به موقعیت حال آدم قدری بهتر یا بدتر از آن است که می نویسد.
من امیدوارم تو بهتر باشی؛ خیلی بهتر.
مشکلات را که نمیشود به سادگی و در لحظه ای حل کرد از طرفی نمی شود هم تسلیم شد. تمام هنر زندگی کردن شاید در این باشد که چطور با این مشکلات که گاهی هم حل نشدنی هستند کنار آمد یا آن چنان محدود و رام شان کرد که حداقل آسیب را بزنند. باید روح را در این مهلکه نجات داد، پناه داد و پنهان کرد. تمام معنی طراحی ها، عکاس، خواندن و نوشتن در این جهت است.
این مبارزه ای دشوار، کند، خسته کننده و گاهی نا امید کننده است. بارها سئوال "که چی؟" به ذهن می آید. بارها همه اینها بیهوده بنظر می رسد.
بیهوده نیست؛ البته که نیست. بخصوص برای کسی که خودش زندگی است.



2014-01-19

سال هایی
که تو بودي،
تنها تو.
و امشبی
که تو نبودي،
تنها تو.
به جاي ات اما
شراب بود و نارگيل
همچون قصه ها
***

Those years,
that you were;
only you.
and tonight,
that you weren't;
only you.
but there were wine and coco
like myths.

***


2013-11-29

شاخه های ات را هرس کن
درخت زیبا
***

Prune yourself,
beautiful tree.

***

2013-11-07

من دل ام مي خواهد كه بميرم
و همه چيز من تمام شود
و كسي مرا به خاطر نياورد
جز
خوشه طلايي پروين
درخشان در آسمان بي ستاره ام
***


I want to die
and all this finishes
and nobody remembers me
but
my Seven Sisters*
shiny in starless sky.

***





*refers to Pleiades

2013-10-24

تو را مي كنم سنجاق سر
گيرت مي دهم به يقه پيراهن ام
حالا هر جا كه بروم
همراهم هستي
***

I turn you into bobby pin
and put you in my dress
now wherever I go
you are with me.

***


2013-10-14

پنیر سفید؛

بوی خیار پوست کنده

و

خاطره های برشته و نمکی ی تو

خوراک عصرها!

***



کفش ها
پر از رازند
کفش ها جاهایی می روند که هر کسی نمی رود
کفش ها
پر از بوسه اند
پر از انگشتان ندیده
***

Shoes
are full of mysteries
shoes go to forbidden places
shoes
are full of kisses
full of hidden toes.

***

2013-10-06

اين شهر
پر از انسان هاي تنهايي ست كه همديگر را پيدا نمي كنند.
***

This town
is full of lonely souls that don't find each other.

***





2013-09-17

همه جا هست
در قفسه كتاب ها
در يخچال
حتي پشت پنجره 
تنهايي قلب مرا مي خورد
و من بي قلب
تمام شب
نيستي را به هستي مي بافم
چهل گيس
***

He is everywhere
on the book shelves
in the fridge
even behind the window.
loneliness eats my heart
and I, heartless
the whole night
braid death and life
forty braids

***






2013-09-04

كاش كه اين روزها بگذرد
كاش اميدي باشد كه روزي
اين روزها گذشته باشد
***

I hope these days go away
I hope, there is some hope
that one day
these days have already gone away.

***

2013-08-22

از خاطره ها مي ترسم
از يادت كه باشد
از تو كه نباشي
از روزهاي بي من
از پيراهن آبي ات در کمد من 
از بوي جدید ات؛
...قاب عكس هاي بي من.
***

I'm afraid of the memories
of your remaining memories
of your absence
of the days after me
of your blue shirt in my wardrobe
of your new perfume;
Photographs without me...

***




2013-08-19

ترك ام كن
تا كسي باقي نماند
كه ترك ام كند
***


Leave me
so there is no one else
to leave me.

***

2013-08-17

کسی می فهمد ما از هم دوریم ؟
جوری که
 کف دست مرا به صورت ات می کشی
و تا قوزک پا ی ات را نوازش می کنم
با این همه باران که باریده؛
آیا می شود حدس هایی زد؟
***

Have they notice we are apart?
the way you touch your face with my hand
and I caress all over your body
with all the rain outside;
would they guess?

***






2013-08-13

فكرش را بكن
بي تو داشت برف مي آمد 
باور نكردم
زير برف راه رفتم
بودي
نرسيده به پستخانه شریعتی
یك ليمو شيرين چار قاچ كرديم
محض خوشحالي و نوازش دندان ها


همان جوری نشد که می خواستیم
تقدیر و پیری من مقصر نبودند!
کسی به دل ما گوش نکرد
بی ما؛
سفر ها تصمیم گرفتند.

***

It didn't go the way we wanted
it wasn't my age fault or the destiny!
no one listened to us
without us;
roads made their decision.

***
همیشه سقفی بالای سرمان است

سقفی بلند با چراغ های از ستاره

شبانه روزی

)همیشه جایی شب است (

همیشه خانه ای داریم درون هم

گرم و پناه دهنده

شور و قرمز

دل خواه و دل پذیر

رهن کامل

سالها هر سال
به انتها می رسد و باز شروع می شود
آدم ها؛ فکرها؛
سرزمین ها؛
عوض می شوند!
شعر ها
نه
تو
نه
***

Years, every year
end and start over again
people; ideas;
lands;
change!
poems
no
you-s
no

***