"Hay
veces que debemos pelear como si fuéramos espada frente al animal, hay veces que
tenemos que pelear como árbol frente a la tormenta, hay veces que tenemos que
pelear como piedras frente al tiempo. Pero hay veces que tenemos que
pelear como el agua frente a la espada, al árbol y la piedra. Esta es la hora
de hacernos agua y seguir nuestro camino hasta el río que nos lleve al
agua grande donde curan su sed los grandes dioses, los que nacieron el mundo,
los primeros."
2014-05-29
2014-04-13
2014-04-02
حال اش هم كه گرفته باشد
مي نشيند در خيال عكس ها را نگاه مي كند.
مي نشيند در خيال عكس ها را نگاه مي كند.
حال اش هم كه گرفته باشد،
در دل اش سين ها را مي شمارد؛
سيب سماق سمنو خنده...
سيب سماق سمنو خنده...
سيب سماق سمنو صدا...
سيب سماق سمنو ساعت...
***
***
When she is gloomy
she watches the pictures in dream.
even when she is gloomy
she counts the new years in her mind
Sib Somagh Samano, Serenity
Sib Somagh Samano, Sound
Sib Somagh Samano, Old days.
***
2014-02-24
نوشتن اغلب اصل حال و روز را نشان نمی دهد. معمولا و بسته به موقعیت حال آدم قدری بهتر یا بدتر از آن است که می نویسد.
من امیدوارم تو بهتر باشی؛ خیلی بهتر.
من امیدوارم تو بهتر باشی؛ خیلی بهتر.
مشکلات را که نمیشود به سادگی و در لحظه ای حل کرد از طرفی نمی شود هم تسلیم شد. تمام هنر زندگی کردن شاید در این باشد که چطور با این مشکلات که گاهی هم حل نشدنی هستند کنار آمد یا آن چنان محدود و رام شان کرد که حداقل آسیب را بزنند. باید روح را در این مهلکه نجات داد، پناه داد و پنهان کرد. تمام معنی طراحی ها، عکاس، خواندن و نوشتن در این جهت است.
این مبارزه ای دشوار، کند، خسته کننده و گاهی نا امید کننده است. بارها سئوال "که چی؟" به ذهن می آید. بارها همه اینها بیهوده بنظر می رسد.
بیهوده نیست؛ البته که نیست. بخصوص برای کسی که خودش زندگی است.
بیهوده نیست؛ البته که نیست. بخصوص برای کسی که خودش زندگی است.
2014-01-19
2013-11-07
2013-10-24
2013-10-14
2013-10-06
2013-09-17
همه جا هست
در قفسه كتاب ها
در يخچال
حتي پشت پنجره
تنهايي قلب مرا مي خورد
و من بي قلب
تمام شب
نيستي را به هستي مي بافم
چهل گيس
***
***
He is everywhere
on the book shelves
in the fridge
even behind the window.
loneliness eats my heart
and I, heartless
the whole night
braid death and life
forty braids
***
2013-09-04
2013-08-22
از خاطره ها مي ترسم
از يادت كه باشد
از تو كه نباشي
از روزهاي بي من
از پيراهن آبي ات در کمد من
از بوي جدید ات؛
...قاب عكس هاي بي من.
***
I'm afraid of the memories
of your remaining memories
of your absence
of the days after me
of your blue shirt in my wardrobe
of your new perfume;
Photographs without me...
***
2013-08-19
2013-08-17
کسی می فهمد ما از هم دوریم ؟
جوری که
کف دست مرا به صورت ات می کشی
و تا قوزک پا ی ات را نوازش می کنم
با این همه باران که باریده؛
آیا می شود حدس هایی زد؟
***
***
Have they notice we are apart?
the way you touch your face with my hand
and I caress all over your body
with all the rain outside;
would they guess?
***
2013-08-13
Subscribe to:
Posts (Atom)