2011-03-14

طوری که کسی متوجه نشود
قاشقی کش رفته ام
از اتاقم، کنار کمد دیواری شروع کرده ام
می کنم، از زیر اقیانوس هم رد می شوم
آن طور که حساب کرده ام، بهار نشده در آغوش تو هستم




2011-03-09

بیا فرار کنیم
من تمام عاشقانه هایم را در خانه جا می گذارم
و همسفر تو می شوم
بیا فرار کنیم
بالای آن کوه ها
دست مان می رسد به ابرها
تو حرف می زنی و من چیزی نمی شنوم
من می شوم بانوی قصه ها
تو سبد سبد برایم جادو بیاور

آفتاب چشم ام را می زند
سایبان دنیا را باز کن


بیا به کودکی برگردیم
تو بنشین روی تاب
در گرمای هرمزگان
من چشمان ام را تنگ می کنم و
تاب ات می دهم
آنطرف تر یکی
ثبت می کند خوشبختی کودکانه مان را

2011-03-03


شب هایی که آسمان صاف است

می شود ستاره ها را شمرد

2011-02-28

من غروب می کنم
چشم برهم می گذارم

تو بیدار می شوی و زندگی آغاز می شود



2011-02-24

بی کیف و دلتنگ نباش
برف ها که آب شود
زمین راه می افتد
به این حرف ها هم توجه نکن که اینجا؛

تمام سال زمستان است
قاب نکردم؛

نه خودم را

نه عکس تو را ....

2011-02-23

مگر قرارمان پر از اسم من و صدای تو نبود
پس چه شد
شب و روز از هم رد شدند
تا صدای من
و اسم تو
در دورترین فاصله ها
یکی شود
شب راه می افتم
به سمت خورشید
دیر می رسم
تو رفته ای
می روی
و دوباره تنها می شوم
تنهاتر
باد صدای ات را با خودش می برد
و تو گم می شوی
میان قاره ها
 

حرف دلم را به باد گفتم
شاید در سفرش
به رقص آورد
پرده اتاق تو را
 به اندازه کافی جا دارد
قاب عکس برای هر دوتان
 
کجا را نگاه می کنی؟




2011-02-15

لب هایت را به من بده؛
داستان شنیدنی ای دارم
که می خواهم از زبان تو بشنوم
تو

2011-02-10

خون من آبی ست
برای همین است که رنگ پریده به نظر می رسم

2011-02-02

در باز است
در خانه ای که فروختیم
پول خانه را ریختیم کف سنگفرش خیابان
کبوتران نوک زدند و برچیدند
حالا خیال مان راحت است که نه خانه ای داریم و نه پولی
می توانیم به روش خودمان زندگی کنیم
مثل هیچ کس
خوشبخت

2011-01-09

هوا بد است
تو با كدام باد ميروي
چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمي شود



ترسم ای دلنشین دیرینه
سرگذشت توهم ز یاد رود
آرزومند را غم جان نیست
آه اگر آرزو به باد رود

ه.ا.سایه 

2011-01-03

تن ات گرم است
مثل عصرهای جمعه در حیاط
زیر درخت خرمالو
گس و شیرین و نرم
پارچه سفید نمدار را روی پایت می گذارم
به یاد کیک خانه پز، شیر سرد
در گرمای تهران

2011-01-02

رفیق طلایی من
آهای تویی که پشت پرده هستی
پوست طلایی ات را می شناسم
باد که می وزد
تو با چین های پرده منتشر می شوی
همه جا رنگ تو را می گیرد
رنگ کودکی، رنگ زمستان
برف و لباس نو
تو را دوست دارم
تو سرگذشت من هستی
تاریخ من

2010-12-15

زندگی کار غریبی ست
من، غریبه در زندگی

2010-12-14

این همه برای توست
از توست
هر چند ناچیز
تحفه اي است
بضاعت درويش

2010-12-11

دلم خیلی برایت تنگ شده
خیلی
این را از نقره های ات می دانم
این را از بغض کوچک ام می دانم
از نگاه خیره ات
از تنهایی ام
از موسیقی
از بوی تن ات که همه جا هست
از دل تنگ ام