تراشه ها
2011-02-28
من غروب می کنم
چشم برهم می گذارم
تو بیدار می شوی و زندگی آغاز می شود
2011-02-24
بی کیف و دلتنگ نباش
برف ها که آب شود
زمین راه می افتد
به این حرف ها هم توجه نکن که اینجا؛
تمام سال زمستان است
قاب نکردم؛
نه خودم را
نه عکس تو را ....
2011-02-23
مگر قرارمان پر از اسم من و صدای تو نبود
پس چه شد
شب و روز از هم رد شدند
تا صدای من
و اسم تو
در دورترین فاصله ها
یکی شود
شب راه می افتم
به سمت خورشید
دیر می رسم
تو رفته ای
می روی
و دوباره تنها می شوم
تنهاتر
باد صدای ات را با خودش می برد
و تو گم می شوی
میان قاره ها
حرف دلم را به باد گفتم
شاید در سفرش
به رقص آورد
پرده اتاق تو را
به اندازه کافی جا دارد
قاب عکس برای هر دوتان
کجا را نگاه می کنی؟
2011-02-15
لب هایت را به من بده؛
داستان شنیدنی ای دارم
که می خواهم از زبان تو بشنوم
تو
2011-02-10
خون من آبی ست
برای همین است که رنگ پریده به نظر می رسم
2011-02-02
در باز است
در خانه ای که فروختیم
پول خانه را ریختیم کف سنگفرش خیابان
کبوتران نوک زدند و برچیدند
حالا خیال مان راحت است که نه خانه ای داریم و نه پولی
می توانیم به روش خودمان زندگی کنیم
مثل هیچ کس
خوشبخت
2011-01-09
هوا بد است
تو با كدام باد ميروي
چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمي شود
ترسم ای دلنشین دیرینه
سرگذشت توهم ز یاد رود
آرزومند را غم جان نیست
آه اگر آرزو به باد رود
ه.ا.سایه
2011-01-03
تن ات گرم است
مثل عصرهای جمعه در حیاط
زیر درخت خرمالو
گس و شیرین و نرم
پارچه سفید نمدار را روی پایت می گذارم
به یاد کیک خانه پز، شیر سرد
در گرمای تهران
2011-01-02
رفیق طلایی من
آهای تویی که پشت پرده هستی
پوست طلایی ات را می شناسم
باد که می وزد
تو با چین های پرده منتشر می شوی
همه جا رنگ تو را می گیرد
رنگ کودکی، رنگ زمستان
برف و لباس نو
تو را دوست دارم
تو سرگذشت من هستی
تاریخ من
2010-12-15
زندگی کار غریبی ست
من، غریبه در زندگی
2010-12-14
این همه برای توست
از توست
هر چند ناچیز
تحفه اي است
بضاعت درويش
2010-12-11
دلم خیلی برایت تنگ شده
خیلی
این را از نقره های ات می دانم
این را از بغض کوچک ام می دانم
از نگاه خیره ات
از تنهایی ام
از موسیقی
از بوی تن ات که همه جا هست
از دل تنگ ام
2010-11-21
عقربه ها جایی را ندارند بروند
روز و شب عقربه ها یکی ست
ما اما
یکی مان روز
یکی مان شب
باران که میزند خیس می شوم
چتر بالای سرم سوراخ است
روبروی ام نشسته و
چه می فهمد
چشمان اش اقیانوس است
اقیانوس هند
صدای اش بندرگاه
تن اش خلیج
دستان اش ماهی
قلاب می اندازم ماهی دستان اش را می گیرم
از خلیج تن اش
کاش می شد کف پوش چشمان اش را برداشت
و
سر خانه و زندگی برگشت
سقفی بالای سرم نیست
آسمان هست
سایه ای بالای سرم نیست
خاطره ات هست
امیدی، شوری، حرفی
نیست
من اما هستم
بی تو
در دور افتاده ترین شهر دنیا
بی خانه
Newer Posts
Older Posts
Home
View mobile version
Subscribe to:
Posts (Atom)